هوای حوصله ابریست !
شعله تا سرگرم کار خویش شد...
آفتاب و سایه؟ انسان ترکیبی است از آفتاب و سایه. گاهی جان انسان مثل آفتاب است و جسم او در سایه و گاه به عکس، جسمهای براق و خوش آب و رنگ و جانهای نحیف و نزار و لرزان مثل سایه.
به گمانم این شعر از متنبی است که:
وقتی جانها درخشنده و بزرگند، جسم به رنج و زحمت میافتد.
تعبت فی مرادها الاجسام
این روزها آفتاب و سایه جان و تن اکبر گنجی در پیش روی ماست. کلمات و تصاویر، روحی که در کورهی دو هزار روز زندان استحکام و سرزندگی بیشتری یافته و تنی که مثل شمع میسوزد و پرپر میزند. و:
هر نی یی شمع مزار خویش شد
قرار بر نوشتن خودم بود . اینجا را خواندم و خانه به مهمان نهادم ! از تقصیراتم بگذرید فعلا
**********************************************************************
راستی یکنفر زحمتکش اینجا دارد برای همه وبلاگشهریها زحمت مضاعف میکشد . دستی بزنین و دعایی بکنین . برای وبلاگ شهریها اینجا بهترین مکان میتونه باشه . بروز شده ها در بالان ! دستت درد نکنه سعید جان . ما که خیلی ازش استفاده میکنیم . کاش ارزش زحماتت را بفهمیم .
![]()
