تبليغاتX
یک اهری و اتفاقات ساده

یک اهری و اتفاقات ساده

نظر عمه ما هم نظریست .

 

عمه ام اومده بود دیدنم . زن پیر شده ای که شوهرش یکسالی میشه که  مرده و سه تا بچه تنی و سه تا بچه ناتنی داره . خب یه جورایی کمکش میکنم  تا زندگیش خیلی بیشتر از این نه لنگه ! البته چون برنامه اساسی و اصولی ندارم  حتما گاهی لنگیدنهاشونو نمیفهم یا میفهمم و خودمو میزنم به کوچه علی محمد چپ .

 زن مهربانیه . سرم درد کنه ؛ قلبش میگیره . سرما بخورم گریه اش میگیره . به همین سادگی . آدمی که من نفهمیدم چرا آفریده شده ؟

 آخه ایشون عمه نا خوانده بنده  هستن . ازش پرسیدم رای میدی برا انتخابات ریاست جمهوری ؟ گفت چرا رای بدم وقتی تو و اون دیگران دارن کمکم میکنن تا من نان خالی ام رو بدست بیارم . رئیس جمهور چن منه؟

 وقتی برگشت و بهم گفت تو هم رئیس جمهورمی و هم برادر زاده ام !  رای به چکارم میاید . رئیس جمهور باشد ولی دردی از دردهایم را دوا نکند منیکه نان آور خانه ام را از دست داده ام با دو پسر به عرصه رسیده و بیکار و یک دختر دم بخت و اما بی پول چکنم ؟ رای بدهم یا ندهم فرقی به حال من پیر زن نمیکند .

 قفل کردم . هنگ هم برا خودش عالمی داره ها . درود بر عمهً خودم .  کی بدرد مشکلات عمه ام میرسد ؟ جواب بدهد  

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم خرداد 1384ساعت 23  توسط یک اهری  | 

بدون شرح

 

 

       پلیز وٍیت ! لطفا کمی صبر کنین .

 صفحه در حال بار گذاریست !!!!!!!!!!!!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم خرداد 1384ساعت 22  توسط یک اهری  | 

نامه ای به معین (2)

 

امروز بالاخره وقت گیر آوردم تا یه سر برم به ستاد دکتر معین در اهر . طبقه چهارم یه ساختمونی رو اجاره کردن در حول و حوش بازار . چن نفری بودن که نشسته بودن و یکی اون پشت میز داشت با تلفون صحبت میکرد .

 تا این چار طبقه رو بالا برم نفسم بند اومد . مسئول ستاد رو پیدا کردم و از اینکه پوستر تبلیغاتی دکتر در اهر بسیار کم است ! و البته خیلی کم  . گلایه کردم ؛  گفتن تقصیر ما نیس ! عکس و پوستر نیومده اینجا و الا چسبوندنش کاری نداره . گفتم حالا پوستری چیزی بدین تا دم مغازه یا جایی بذاریم تا حداقل بفهمن که یه نفر دیگه ای هست که  برا رئیس جمهور شدن کار میکند . " اگه گفتین چی دستم دادن " ؟ صفحاتی  تبلیغاتی از روزنامه اقبال ! که عکس دکتر معین در قطع بزرگی چاپ شده بود .  اونم در دو برگ بهم چسبیده  . گفتم بابا اینجوری که نمیشه . آن یکی اومده بالای وبلاگ بنده برام چشم غره میره ! و شما حتی عکس هم نمیتونین تهیه کنین ؟ گفتن حتما پشتیبانیتون میکنیم .

 چون ما هم آدم راحتی هستیم ؛ پذیرفتیم و باز اون چار طبقه را لیزیدیم پائین . اینجوری نمیشه که . مشارکت ؛ مجاهدین انقلاب؛ نهضت آزادی ؛ و ... از معین حمایت کنن ولاکن در شهری دور افتاده پوستر تبلیغاتی اش  رو نتونن پخش کنن  خیلی ضایع است بنظرم . نیس ؟

 هیش کی هم نیومد بهم بگه اهری دل خوش سیری چند ؟ هیچ کس ارتباطی برقرار نکرده با من تا از مشکلات رای آوری اینجا بپرسه . بگذریم .

 دوست عزیزی بنام ح. ن. اقدم آدرس اینترنتی ستاد دکتردر آذربایجان  رو برام نوشته . خیلی ازشون ممنونم . میتونین  ستاد معین در آذربایجان  رو هم  ببینین .

 آخرین گزینه این انتخابات فقط همین دکتر معین میتونه باشه . باور کنین و کمک حالشون باشین .

پیروزی تیم ملی فوتبال  ایران بر بحرین خود فروش به عربستان ! ( نمیدونم خاطرتون هس یا نه که چار سال قبل بعد از پیروزیشون بر تیم ملی فوتبال ایران ؛ پرچم عربستان رو ور داشتن و دور افتخار زدن ) مبارک باد بر این مردم .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم خرداد 1384ساعت 23  توسط یک اهری  | 

نامه ای به معین (1)

 

  داشتم توی شهر گشت میزدم . تنور انتخابات بد جوری داغه .عکسهای زیبا و رنگارنگ .  حرفای گل و بلبل و وعده های اینچنینی و آنچنانی .آد م احساس دیگری بهش دست میده . احساس قشنگی بنام" انتخاب کردن " ! هر کاندیدی یه جمله سه چار کلمه ای انتخاب کرده و بالای عکساشون نوشتن  .

 گذری هم میتونی بخونی . این حرفای قشنگ رو نمیدونم کی یادشون داده ؟ البته اگه خودشون اینکارو کرده باشن خیلی وارد به مسئله ان .

 یکی میگه : " همه با هم کار برای سربلندی ایران "یا اون یکی " هوای تازه با دولت امید " یا " صداقت در  گفتار  سلامت در رفتار " یا" دمکراسی / اعتماد عمومی / رفاه اجتماعی " یا " عدالت / امنیت / اقتدار / نشاط  و ....

خلاصه دیدنی و بوئید نی هستن این حرفا ! بوی خوبی دارن ؛ البته  اگه ته نگیره این پخت و پز  ! و  بعدها نگن یادمون نبود . یا فکرشو نکرده بودیم . یا من نمیدونم ؛ بذار از دفترچه خاطراتم براتون نقل کنم !

 راستی یادم رف اینجا از کاندید خودمون هم بنویسیم . فرمودن دوباره میسازمت وطن . بفرما ؛ این گوی و این میدان . اوستا جان ؛ یه جوری بساز که زیر هیچ ریشتر زلزله ای خرابی ببار نیاره . یاد ترانه داریوش انداختی منو دکتر !

راستی ؛ اینجا در اهر؛ تنها ستادی که فعلا زیاد فعالیت نداره  همون ستاد دکتر معینه و ظاهرا آقا کروبی  . نمیدونم عکس و پوستر کم دارن یا دارن اونا رو  نگه میدارن برای روز  مبادا  !

 آقا ؛ داد بزنم یا رعایت کنم . اینجا کسی برای معین تبلیغ نمیکنه . یا سهل انگاری میشه یا یه برنامه ای هس که من از اون خبر ندارم . عکسای دکتر ده در صد دیگران نیس . باور کنین . عکسای  دیگران را حتی از لای  جرز  در منازل توی حیاط انداختن . دریغ از پوستری از این دکتر .

میخوام بدونم آقا دکتر جان . شما نیازی به یکصد هزار رای این منطقه ندارین ؟ بابا حواستون رو جم کنین . آقایان ستادی دکتر  ؛ شاید دیگر شهرستانها هم مثل ما باشن ها ! حواستون هس؟

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم خرداد 1384ساعت 23  توسط یک اهری  | 

آصف فدایی خانواده ماس .

 

 

آصف رو فرستادم تا برا م لاک غلط گیر بگیره . ظاهرا دستش لای درب  مغازه لوازم التحریر مونده  .

آخه چرا کتابفروشی ها همشون درب آهنی دارن ؟

 

اینم عکس گل انگشتی که بخاطر  بنده ... دیه که نباید داشته باشه

 

                           

                               

 

حرفی نیس . کلمه ای هم نمییابم تا به این پسر بگویم . شاید فردا روزی آصف ٬ برخیا باشد و سلیمان  را  رهنمون !  

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم خرداد 1384ساعت 1  توسط یک اهری  |