تبليغاتX
یک اهری و اتفاقات ساده

یک اهری و اتفاقات ساده

آهای آهای انتخاب کنین . در هم نیس ! سوا سوا جدا کنید . لطفا

 

در انتخابات شرکت خواهم کرد زیرا یک کسی باید آقای بالای سرمان باشد .

  نباید کسی این مملکت را ا داره کند ؟  باید چتری را بالای سرمان نگه داریم تا از گزند باران و برف و تگرگ و حتی تشعشع گزنده نور خورشید در امان باشیم ! من فکر میکنم باید بین هشت رجال مصروحه ،  اجبارا یکی را انتخاب کنیم  بهتر است . گرچه حتما افرادی ا صلح تر در بیرون گود هستند . ولی چه میشود کرد .

 بگذریم خوبه !

 اومدیم و رای ندادیم . شاید فردی انتخاب شد که ما را رجعت داد  به خیلی سالها پیش ! برگرداند به عصر قجر و اعصابمون را خورد خاکشیر کرد  .اونموقع چه باید بکنیم ؟ به کجا پناه خواهیم برد ؟ عزیزانیکه بیرون از این مملکت قرار دارن فکرشان راحت است به نسبت  ما . اکثرا میگویند : رای ندهید تا تعداد آرا کم باشد تا سازمانهای بین المللی و کشورهای خارجه ، نظام را زیر فشار بگذارند و کارایی بکنند ! من این نظر رو قبول ندارم . باور کنید!

اما ماندیم چه کسی را انتخاب کنیم ؟ به چه کسی افسار این مرز و بوم را بدهیم ؟ البته باید خیلی وارد مسئله باشد که افسار را از دستش ندهد .

 یواشکی فکرامو بهم میریزم تا تحقیقی ! تفحصی ! یا چیزایی شبیه به اینا بکنم تا شاید به نتیجه برسم .                        

                                        اینم نتیجه تفحصمان در این چن روز گذشته

بخاطر این به آ قای ..... رای نمیدهم که میخواهد همه مردم جماعت را به درد سر و زحمت اندازد ! حتما میپرسین چرا ؟ چون برا گرفتن پنجاه هزار تومان ماهانه وعده داده شده هی باید توی صفهای طولانی وا ایستیم و این ما را یاد روزایی میندازه که برا گرفتن نفتمون اونم با کوپن هاییکه خدا عالمه که چطوری میگرفتیم  در سال های قبل و در روزای سرمای آنروزا توی صف از سرما  یخ میزدیم . تازه با این طرحشون همه رو بفکر میندازن که آقا برو رو اصل زایش کردن انسان ! و ازدیاد جمعیت ؛ تا پول بیشتری از این دولت مکرم بگیری . اگه بد فکر میکنم بگین تا اصلاحش کنم . این از این .

 

بخاطر این به آ قای .......  رای نمیدهم که فکر میکنم بس اش باشد اینهمه کار . باید ایشون استراحت کنن .  و خودشان را بازنشسته فرمایند تا نیروهای جوان در صحنه حاضر باشن . والبته یک مقدار نگران حالشان هم میشوم چرا که نمیدونم چرا ربع ا ین مملکت که در تهران جاری اند تشخیصشان در انتخابات ..... دوره ......  یه جورایی بود که آدم زیاد باورش نمیشه ! ربع ضربدر چهار میشود تمام مملکت ! و ما ترسمان اینست که این حساب درست از آب در بیاید یه موقع " اینم اثبات از نظر علم حساب و هندسه " .

 البته برای استراحت باغ جای مناسبیت . من اگر سنم به سن ایشون برسه حتما یه باغ میخرم تا اونجا به استراحت بپردازم . عالمی داره به مولا . اگه بد فکر میکنم بگین تا اصلاحش کنم . اینم از این .

تا اینجا تونستم تحلیلهامودر مورد دو کاندید بنویسم . اگر وقتی بود و به نتیجه دیگری رسیدم حتما ا دامه میدهم تا بالاخره در روز 27 خرداد مون بگم کی اصلحتره . وبه چه کسی این رایمون را بریزیم .  احتمالا از زیر ذره بین تحقیقم دیگر کاندیداها را نیز خواهم گذروند .

یه چیز دیگه . ما اینطرفها آشنا زیاد داریم .  تازه مشتری هم زیاد میاد و عمه و خاله و داداش و داماد و  خواهر و دایی و فک و فامیل و ایل و تبار  بسیار . که همه شون از من حرف شنوی دارن  و ا گر خوب فکر کنم و به نتیجه برسم ؛ خیلی بنفع آن کاندید خواهد بود . خوش بحالش اگه من بهش برسم . یا اون بمن برسه ! اگر ستادهای کاندیداهای اینجا مرا کشف کنن فک میکنم پیشنهادی چیزی هم بهم بدن . اگه اینطوری باشه محشر میشه . ما هم به نان و نوایی میرسیم بعداز سالیان دراز ..... تا بعد

 

 پی نوشت: ظاهرا اون کاندید اولی که داشت پول برا مان میداد. بخدا هم قسم خورده که راس میگه .قربون خدا برم البته ایشان حرف بنده رو نقض کردن و فرمودن نیازی به صف نیست به حساب هوشمند هر آدم ایرانی در بانک مربوطه  ریخته خواهد شد این پول . از اطلاع رسانیشون متوجه شدم آدم بروزی ان  

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم خرداد 1384ساعت 0  توسط یک اهری  | 

بی خیال زندگی

 

چند دهه مانده تا من  بفهمم در کجای این غا فله عمر قرار دارم !؟ چن دهه؟ هی با خودم کلنجار میرم که بیخیال شو پسر  بیا و دمی خوش باش . عمرت دارد تمام میشود ها !  فردا را چه دیدی ؟  کسی هم که ندیده فردا رو !

 همه دارن برا خودشون ذوق میکنن ! یا بر عکس همه دارن برا بودنشون مرثیه میخونن ! مانده ام بین آه و راه و  یا شاید چاه . من به حافظ تفاً ل نکردم سراغ خیام رفتم امروز . نیاز به راهنمای غیبی دارم امشب شاید  !

 نیِیتم را اینجا مینویسم:

 " آیا دارم از زندگی ام استفاده میکنم ؟ آیا دارم خودمو بازی میدم ؟ اگه جایی اشتباه میکنم راهنمائیم کن . دارم حرف دیگران را گوش میدم ؟ به کی دارم خیانت میکنم ؟ و آخر سر چطور باشم  تا  ایده آل باشه" .

 تفاً ل بنده از خیام چنین  بود . و ایشون چنین جوابم دادن .

این قا فله عمر عجب میگذرد

دریاب دمی که با طرب میگذرد

ساقی غم فردای حریفان چه خوری

 پیش آر پیاله را که شب میگذرد

 

 و یا این هم  آمده بود  :

 

مائییم که اصلٍ شادی و کانٍ غمیم

سرمایهَ  دادیم و نهاد ستمیم

پستیم و بلندیمو کمالیم و کمیم

آئینه زنگ خورده و جام و جمیم

                                               ........................

 

  تفسیر هاتان را منتظر میمانم  .  پس اگر حالتان بود و اگر دستی تو آی پی خیام دارین !  مرا هم خبر کنید .

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم خرداد 1384ساعت 23  توسط یک اهری  |