من همسایه شون نیستما !
لب تاپ رو که میشناسین .از این کامپیوترهای کیف سامسونیتی ! از اونایی که اکثر پولدارا دارن ! و گاهی اوناییکه خیلی مهندسن و شاید دکتر و یا متخصص کاری هستن. تا اینجاش رو داشته باشین تا بگه چی شد
صدای اف اف بلند شد . این صدای نازنین که آمدن مهمان را هشدار میدهد. مرد هر کاری کرد نتونست از پشت آیفون آدرس منزل حاج آقای همسایه را بدهد. بالاجبار دم در رفت . و دید دو تا مرد جوان با دستانی پر از قوطی و کیف سی دی ویک کامپیوتر لب تاپ و چند چیز دیگه . همراه جوانها راه افتاد و آنها را تا دم در خانه حاج آقا مشایعت کرد .هرچی به در کوفتند کسی جواب نداد.احتمالا رفته بودن گردشی یا جایی مهمانی چون کسی از منزل پاسخ نفرموده بودن همسایه مجبور شد به موبایل حاج آقا زنگ بزند و ما وقع را اطلاع دهد تا در جریان امرشان بگذارند . تلفون هم جواب نداد . و همسایه ماند که چطوری به این حاج آقا کمک کند تا لب تاپشون بیرون از منزل نماند .
فکری کرد و سپس به دو تا جوان گفت: اگه مشکلی براتون پیش نمیآد من میتونم این کامپیوترو ازتون تحویل بگیرم ورسید بدم وحتا اگه نصف شب هم حاج آقا تشریف آوردن (چون صدای ماشینشون رو میشناسم) بهشون تحویل میدم وچنین نیز هم شد .
وقتی کامپیوتر را تحویل گرفت. با دوتا مهندس جوان خداحافظی مهربانانه ای کرد. و شماره موبایل خودش را هم داد و شماره مهند سینم ازشون گرفت . تا به محض تحویل با آنها تماس بگیرد . چن ساعتی طول نکشید که "اس ام اس " موبایل همسایه پیامی دریافت کرد به این مضمون :
من مهندس تحویل رایانه هستم . لطفا در مورد رایانه به کسی چیزی نگوئید . آنرا به حاج آقا هم تحویل ندهید .ایشون دوست ندارن کسی از محل بفهمه که کامپیوتر لب تاپ دارن !
سریعا زنگ زد به مهندس ! و گفت هر چه سریعتر بیا و تحفه نطنز حاج آقا را ببر. بهش گفت: ماشتری ندیدیم به مولا ! شما خیالتان تخت باشد . اصلا من حاج آقایی نمیشناسم !
وقتی دو تا جوان اومدن که امانتی را تحویل بگیرن . ازش قول گرفتن که در رابطه با این موضوع با همسایه ها سخنی در میان نگذارد . چون حاج آقا روی این مسئله خیلی حساسن !
او نیز چنین کرد
+ نوشته شده در یکشنبه یکم خرداد 1384ساعت 22  توسط یک اهری
|
