تبليغاتX
یک اهری و اتفاقات ساده

یک اهری و اتفاقات ساده

باور داریم یا سرگرمیم هنوز !!

 

 

چقدر باور کنیم که دروغ نمی گوئیم  . حتی با خود ؟

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم فروردین 1384ساعت 23  توسط یک اهری  | 

نتیجه اعتماد یک پسر معمولی به یک شرکت دولتی

 

حتما همه تان به گوشتان خورده که شرکتهایی بنام لیزینگ از برکت باران اقتصادعالی مملکت روئیدن

کرده .    پارسال در همچی روزهایی شهر پر شده بود از اعلامیه های الوان که با دادن وام چهار ساله

خرید خودرو و فقط با دریافت اندکی نقدینه شهروندان . ظرف ۴ ماه میشود ماشین صفر کیلومتر سوار

شد .منه ساده و از همه جا بیخبر هم سریعن اقدام کردم و مقداری پول به حساب محترم ایران خودرو

واریز کردم . و با خودم اینطور حساب کردم که ماشین زیر پامو میفروشم و میزنم به کار تجارت .

اتفاقن همین کار را هم کردم .ماشین خوش رکابم رو با ۷۰۰ هزار تومان ضرر فروختم و حدود ۲ میلیون

تومانش را ریختم به حساب ایران خودرو و بقیه را زدم به کار !

برج هشتم رسید و خبری از ماشین اهدایی ! شرکت لیزینگ الغدیر نشد .     برج نهم هم سر رسید .

تا یادم نرفته این رو بگم که موقع ثبت نام قرار بود خودروی واقعا ایرانی سمند ال ایکس را خریدار باشیم

که نماینده اینجا اونموقع برامون کلک زدند و اونم از نوع کلک ...فرمودن شما فرم معمولی خودرو سمند

را پر کنین و وقتیکه دعوتنامه بنامتان می آید آنوقت میتونین برای ال ایکس تقاضا بدین .  (ای صد آفرین

بر مسلمانان راستگو مان) . چنین کردیم .

و اما برج دهم رسید . دعوتنامه نزول اجلال فرمود بناممان . گفتیم (چند نفر گول خورده بودیم آخه) ما

سمند ال ایکس میخواستیم . الان چه کنیم که دعوتنامه بنام سمند معمولییه ! پاسخ شنیدیم :  که

شرکت ایران خودرو جانمان ( که مدیر عاملش چن وقت پیش از دست رئیس جمهور لوح تقدیر دریافت

کردند) سمند ال ایکس آنهم بصورت اقساطی نمیدهد . ...

ما هم دست از پا درازتر ! با یک قرارداد کاملا یکطرفه در دستمان که به امضامان نیز ممهور بود و چند

ماهی  پول بخت برگشته مان در حساب برادران بود قبول کردیم .              آخ کشورهای متمدن آخ

بنا به دلایلی ٬ حواله سمند معمولی را با بیزو ۲۰۶ طبق مصالحه نامه ای تعویض کردیم !

 

                                

 

یواش یواش عید داشت میومد طرفمون . نزدیکای عید خیلی دعوامون شد با نمایندگی اینجا - مگر

کسی گوش داره که شنوا یا کر باشه . گوش بدهکاری نبود .گفتیم حتما حاج آقاهای بالانشین ایران

خودرو٬ خودشون حالیشون هست که جماعت مسلمان برای عید دیدنی ماشین لازم دارن و حتما تا

عید واگذار میکنن . باز هم ما ساده تر از آبِ خوردن بودیم براشون .

ندادندکه ندادند.با چاروقهایمون دست زن و بچه مون رو گرفتیم و برای دید و بازدید رفتیم و در آمد پدرمان

منظور همان پدرمان در آمد بود .گذشت آنزمان که آنسان گذشت . در خیال باطلمان فک کردیم حتما تا

سیزده بدر این ماشین لعنتی رو ... چشمتان روز بد نبیند . ندادند که هیچ تازه ما هم بدهکار در آمدیم

از آب . که از ۱۶ فروردین تولید سال ۸۴ شروع میشه و شما مدل ۸۴ تحویل میگیرد .

شکر خدای را عز و جل . از ۱۶ فروردین تا الان ۱۰ روز گذشته . هنوز خبری نشده . احتمالا بنظر بنده

مدیر عامل ایران خودرو سرش گرم انتخاباته و الا پوست همه کارمندان و مهندسین و کارگران مربوطه

را کنده بود تا الان . من شخصا گول اسم الغدیر را خوردم . تورو خدا گول هیچ اسمی رو نخورین . از

الغدیر گرفته تا البقره .

پ . ن

نتیجه اخلاقی: اخلاقن خوب نیس شما ماشین داشته باشین و دیگران از پیاده رو گذر کنن.

نتیجه عاطفی:چطور دلت میآد کسی بچه نوزادشو بغل کند و توی صف تاکسی یا خط واحد بماند .

نتیجه اقتصادی : خدا برکت بدهد این دو میلیون شما را در صدش را که میگیری !

نتیجه عرفانی:عارفان موی زیادی دارن و اکثرا سوار ماشین نمیشن.یاحداقل سوار ماشین نو نمیشن

نتیجه اجتماعی: اگه ماشین داشته باشی میمالی به بنز ٬ یا به یه آدم میزنی و باید دیه بدی آنهم

دیه شتری !

نتیجه سیاسی : الان محدوده انتخاباته و از ماشینتان استفاده سیاسی میشه و این به ضررت تموم

میشه

نتیجه احمقانه : آدمیکه حماقت داشته باشه خیلی زود گول میخوره . کسی بهش کلک سوار میکنه

دولتی باشه صد البته خوبه !

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم فروردین 1384ساعت 20  توسط یک اهری  | 

ورود مهمان به کلبه خاکی ما

 

مهمانی میآید از دور. برایش تره کاشتیم . از تربچه بگیر تا جعفری . ماچهار نفر منتظریم تا مهمانمان

سر برسد . مهمانمان خوبه . مهمانمان سر بزیره . مهمانمان برای دیدن ما میآید . این برایمان خیلی

ارزش داره . مهمانمان از آپارتمان می آید ! ما دارای حیاطیم . تازه  کرت هامون بخاطرِ مهمانمون آب

خوردن ! ما چار نفر خیلی کار کردیم تا همه تخم های گرفته شده از بازار را بکاریم .

مهمون که خوش قدم باشه . کارها رو به راهن .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1384ساعت 23  توسط یک اهری  |